رحلت معمار کبیر انقلاب اسلامی

0

تورا انگار خدا فرستاده بود که حیرت خلایق را دامن بزنی و اللّه اکبر آنها را برانگیزی! حیرانیم که چگونه در یک وجود می تواند شهامت و محبت، صلابت و مهر، زهد و جهاد، عرفان و سیاست، عشق و کیاست تجلّی کند. در حیرتیم که چگونه یک نفر با دست خالی و تنها با نیروی ایمان می تواند حکومتی محکم و پولادین را با همه اطلاعات و امنیت و سلاح و تبلیغاتش متلاشی کند و نظام نوی را بنیان نهد. متحیریم که چگونه یک انسان می تواند دستی بر سر یتیمان و مستضعفان داشته باشد و با دست دیگر پایه های تخت ابرقدرت ها را بلرزاند.

ما هم چنان غرق دریای حیرتیم که تو از کجا آمده بودی؟ چگونه چندی بر خاک دوام آوردی؟ و اکنون تو را خدا در کجا همسایه خویش کرده است؟

رحلت رهبر کبیر انقلاب

خمینی، آخرین تجلّی ذوالفقار بود؛ مردی که با ابروانش خیبرهای زمان را در هم می شکست؛ مردی که با لب هایش سماع می کرد؛ مردی که ظهور کرد تا غیبت را باور کنیم؛ مردی که سلمان فارسی را به همه زبان ها ترجمه کرد، مردی که با اباذر برادر بود؛ مردی که با باران های موسمی نیایش، پایان خشکسالی بود؛ مردی که در بازارها، تجلّی می فروخت و به خیابان ها، پرچم هدیه می داد؛ مردی که کشاورزی آخرت را رونق داد؛ مردی که ما را به اوایل آخرالزمان رسانید. خمینی کجایی؟!

خرداد سال ۱۳۶۸ به نیمه نزدیک می شد که مردم خبر ناگوار بیماری امامشان را شنیدند. از آن روز در مسجدها و تکیه ها و در هر کوی و برزن، صدای نیایش آنان جاری بود. اگرچه تقدیر خداوند، امری دیگر بود: «یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ اِرْجِعی اِلی رَبِّکِ، راضِیَهً مَرضِیهً» شنبه ۱۳ خرداد، ساعت ۲۰:۲۲ بعدازظهر، کوچ ابدی آن پیر فرزانه آغاز شد. امام با آرامش و طمأنینه ملکوتی، در حالی که لب هایش به ذکر حق مترنم بود، رهسپار دیار یار شد. در رحلت او گویی که زلزله ای عظیم رخ داده باشد، بغض ها ترکید و سرتاسر ایران و کانون هایی که در جهان با نام و پیام خمینی آشنا بودند یک پارچه گریستند.

امام خمینی

«خاویر جالنزولا»، خبرنگار اسپانیایی، ایام رحلت امام را این گونه به تصویر می کشد: در این روزها آدمی باید دلی از سنگ داشته باشد تا در تهران تحت تأثیر اندوه عمیق مردم قرار نگیرد. در تهران جمعیت عظیمی از مردان با پیراهن سیاه و زنان با چادر، بر سر و سینه می زدند و سرشار از اندوه و درد بودند و فریاد می زدند «ای حجت خدا ما را تنها نگذار»، یا می گفتند «ای امام کاش تو زنده می ماندی و ما مرده بودیم» یکی از مجروحان جنگ جوانی بود که بیش از ۲۳ سال نداشت و بر روی صندلی چرخ دار نشسته بود و می گفت: «قبلاً حاضر بودم به خاطر رهبرمان کشته شوم ولی حالا که او را از دست داده ام، هیچ دلیلی برای زنده ماندن ندارم». آن جانباز با دو جمله، تاریخ تشیّع را بازگو کرد.

عشق به خمینی، عشق به همه خوبی هاست

امام خمینی

دریغا!
مردی از تاریخ پیش تر
و از همه بیشتر
مردی که از بهار یادگار ماند
چون بذر در خاک شد
اما در شکفتن
ماندگار شد.
(شعر از: علی موسوی گرمارودی)

1+

ارسال نظر

Please enter your comment!
Please enter your name here